ماهی قرمز
-
تاریخ: 1401/2/10 ساعت: 15:08
گاهی اوقات ادما دنبال یه پناه گاهن دنبال امنیتن دنبال اینن که بتونن نفس بکشن، داد بزنن بتونن حرف بزنن یا نه بهتره بگم جایی باشن که بقیه حرفاشونو بفهمن حسودیم میشه به ادمایی که همچین جایی دارن و قطعا میتونم بگم خوشبحالشون یه زمانی اینجا تنها پناه گاهو نقطعه ی روشنه زندگیه تاریک من بود میومدمو با خو...
بازگشت....
-
تاریخ: 1399/11/9 ساعت: 13:36
سلام به وبلاگ و رفیق قدیمیم . بی معرفتم قبول دارم ولی خب درگیریو مشغلس دیگه خییییلی وقته سر نزده بودم به وبلاگم. یادمه خابگاه که بودم شبایی که یکم دلگیرو خسته بودم همیشه میومدم اینجا مینوشتم. دلم واق
تلنگر
-
تاریخ: 1399/11/9 ساعت: 13:36
خیلی سخته بخوام راهی رو که نزدیک به دوسال رفتمو باهاش دستو پنجه نرم کردمو و تهش موفق نشدمو( سعی میکنم کمتر از کلمه شکست استفاده کنم) یک بار دیگه از اول بخوام شروع کنم. خیلی جاها میخونم شکست پایان راه
میدونم که میخونی..............
-
تاریخ: 1398/11/6 ساعت: 10:51
خیلی وقته که اینجا نیومدمو چیزی ننوشتم خیلی وقته که همه چیز عوض شده.........مهم ترینش اینه که نه اون روزا هست نه تو هستی نه من و از همه مهم تر اینه که هیچ وقت فکر نمیکردم تنها جایی که میتونه مارو به ه
فراز امام حسین
-
تاریخ: 1397/10/27 ساعت: 4:34
چاره ی دیگری نبود... باید تو در خون خودت دست و پا می زدی تا ما در نادانی هایمان دست و پا نزنیم... توضیح: فرازی از زیارت اربعین ابا عبدالله (ع) - لِیَستَنقِذَ عبادَک مِن الجهالة و حیرة الضّلالة...
بزار بگم....................
-
تاریخ: 1397/10/27 ساعت: 4:34
بعد این همه سال یه روز یه جا دیدمت........ دست و پامو گم کردم..........درست همون موقع بود که نمیدونستم چیکارکنم...........مثل خیلی وقتا که سرمو میندازم پایین به سنگفرشا خیره شدمو رفتم...............در
Do not judge
-
تاریخ: 1397/10/27 ساعت: 4:34
یه عده ادمم هستن که کم هستن ولی خب هستن دمشونم گرم یه عده ادمم هستن که کلا نیستن که باز دمشون گرم که تکلیفشون لاقل با خودشون معلومه دسته ی سوم اونایین که نه هستن نه نیستن بنده های خدا سرشون خب شلوغه د
اخه امروز یلدا بود.............
-
تاریخ: 1397/10/27 ساعت: 4:34
یلدای امسال دیگه مثل سال قبل نبود چون من دیگه اون ادم سال قبل نبودم............... هنوز ساعت یادگاریت دستم بود حتی تو خواب........... ساعت نزدیک 5 غروب بود........... بوتامو پام کردمو شال گردنمو دورگر
میشدیم مهم نبود......................
-
تاریخ: 1397/10/27 ساعت: 4:34
_سلام خوبی دیروز ناراحت شدی؟ _سلام ممنون نه _ میشدیم مهم نبود . . . _باشه.
کپی
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:18
کسی که مینویسه یه مرگیش هست .کسی که مینویسه و بعد نمینویسه ، یه مرگیش هست .کسی که مینویسه و بعد نمینویسه و بعد دوباره شروع میکنه به نوشتن ، یعنی هیچ سنگ و دیواری پیدا نکرده برای اینکه سرش رو بکوبه بهش . هیچ راهی جز نوشتن برای ارتباط برقرار کردن با خودش و محیط ِ پیرامونش پیدا نکرده و برای نفس کشیدن ،...
سال جدید...........
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:18
به نام خدا که خیلی بزرگه خیلی وقته که اینجا نیومدمو ننوشتم.. یه وقتایی اینقد درگیریو سرت شلوغه که یه باره که به خودت میایی میبینی حتی از خودتم مدتیه که غافلی......... به هرحال سال نو شد و من دیر اومدم شاید یه وقتایی هم فقط اومدنه قشنگ باشه، کی و کجاش مهم نباشه اول از همه اومدنه سال جدید و از همین او...
به سرم زدو نوشتم.........
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:18
قرار بود تا ته جاده خاکی باهم بریم انگیزه ی واسه رسیدن به ته نداشتم بودن تو در کنارم بزرگترین انگیزه بود اصلا تو می دونی آرامش ینی چی آرامش ینی بدونی خدا همیشه حواسش بهت هست آرامش ینی کسی که باهاش حالت خوبه ینی فقط باش پس من با ته جاده خاکی کاری ندارم اصلا این خودش (آشغاله) ....................( کپی...
سهراب سپهری
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:18
کوچک که بودم پدرم بیمار شد. و تا پایان زندگی بیمار ماند.پدرم تلگرافچی بود.در طراحی دست داشت.خوش خط بود.تار می نواخت. او مرا به نقاشی عادت داد. الفبای تلگراف (مورس) را به من آموخت . در چنان خانه ای خیلی چیزها می شد یاد گرفت. من قالی بافی را یاد گرفتم و چند قالیچه ی کوچک از روی نقشه های خود بافتم . چه...
پدر.......
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:18
پدر ینی همه ی دلگرمی بودنه یک دختر سراغ ندارم حس قشنگتری به جانم گفتن های پدرم از نظر من قهرمان زندگیم یکیه شبیه به پدرم تا همین چند سال پیش سعی میکردم چشمام به چشمای هیچ مردی جز چشمای پدرم خیره نشه زل زدن به چشمای پدرم به من یاد داد که ته ته همه ی اعتمادا و مردونگی های دنیا فقط تو چشمای خودش خلاصه ...
انتخابات 96
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:18
دلم واسه جماعتی می سوزه که کلمه ی ازادی رو تو مغزشون حک کردن و با این اسم دارن میرن جلو............ مگه الان ازاد نیستیم......................... دقیقا دیگه تهش کجاست................... دیگه از این ازادتر چیه.................. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 19:52 توسط FARNAZ |
سهراب
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:18
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است سهراب + نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 9:52 توسط FARNAZ |
اندکی تفکر
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:18
هر قدر سنم بیشتر می شود کمتر به قضاوت مردم در مورد خودم اهمیت می دهم. از این رو هر چقدر مسن تر می شوم بیشتر از زندگی لذت می برم ..حذف کردن آدم ها از زندگیم به این معنی نیست که از آنها متنفرم !!معنای ساده اش این است که برای خودم احترام قائلم ...هر کسی قرار نیست به هر قیمتی تا ابد با من بماند ...لطف ب...
Ted Talk
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:18
اون چیزی که باعث افسوس ما میشه اعمال ما نیست، بلکه عملیه که انجامش ندادیم........... + نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت 0:24 توسط FARNAZ |
یلدات مبارک........
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 15:25
یلدای امسال با همه ی سال آی دیگه فرق میکنه دلبر..... یادم میاد اومدم گل فروشی تا برات گل بگیرم یهو به این فکر کردم که شاید برای بار اول خوب نباشه......... اومدم از گل فروشی بیرون و رفتم سراغ یه عطر فروشی، داشتم یه عطر انتخاب می کردم که یادم افتاد عطر جدایی میاره. فکر کردم که هنوز واسه جدایی خیلی زود...
جمعه..........
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 15:25
غروب جمعه هیچیییییییی حالتو خوب نمیکنه........ مخصوصا اگه یکم سرماخوردگیم بگیری.......... یا اگه چشمات اذیتت کنه.............. دیگه تهشه.......... فقط تنهاییییاتتتتتتتتت صدبرابر بزرگ میشه و دلتنگیاتتتتتتتتت هزاربرابر بیشترررررر......... دلم پیش شاگردامه خیلیم دلم واسه مامان قشنگم تنگ شده که یک ماهه ...