من محالم تو به ممکن شدنم فکر نکن.............
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 15:25
قول دادم که در اندیشهی خود حبس شومدل به بالا و بلندای خیالی ندهمدوست دارم که خودم پشت خودم باشم و بسبه تنِ هیچ عقابی پَر و بالی ندهم تو که رفتی پیِ تاب و طپش رود، بروبه قدمهای اسیرِ لجنم فکر نکنمن به دستان خودم گورِ خودم را کندمبه پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکنمن محالم،تو به ممکن شدنم فکر نکن
دل نوشته ی شبونه.............
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 15:25
صدای سوت قطارو شنیدم........... من دیگه کم کم باید میرفتم تا از گیت رد بشم..........تا قطار بعدی ده دقیقه بیشتر زمان نمونده بود.........بند چرمی ساعتم رو دستم اذیتم میکرد............یهو چشمم خورد به ساعتم.......... امروز به اندازه راه دو کهکشان راه شیریه که ندیدمت............... سرمو که بالا آوردم چ...
کم خوابی.........
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 15:25
ساعت از یک گذشته و من تو این دو روز ده ساعت بیشتر نخابیدم ................... این تایپ لعنتی حسابی خستممممممممممم کرده مخم دیگه هنگه هنگه................... تو این چند روز اتفاقاییم افتاد که با اعصابم حسابی بازی کرد............. خوردن زمینو شکستن دندونمم که از همه بدتر.................... ولی خب چه ...
تسلیت
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 15:25
به قول شاعر معروف زندگی یک چمدان است که می آوریش................. چمدون یه سریا با دسته خودشون بسته میشه چمدون ی سریا ناخاسته رو سرشون آوار میشه و یه جوری پودر میشن که ذره ذره وجودشون میره تو هوا........... خدایا تو ببخش ولی چرا آخه............ فقط ته حرفمو بغض این چند روزم خلاصه بشه تو این جملم که ...
دیالوگ
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 15:25
بد عادتم نکن............ بدی تکیه کردن ترس از نبود تکیه گاهه............
سیمرغ
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 15:25
اگر خود را در او فانی کنید در او باقی خواهید ماند، چنانچه سایه در نور خورشید ناپدید گردد. و چون خود را یافتید، معمای وجود من و تو حل خواهد شد.
آشفته........
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 15:25
نبودن این مدتم خلاصه میشه تو آشفته بودنو درگیر بودن این روزام خب یه وقتاییم هرچی تلاش می کنی که بفهمی حکمت خدا چیه خب نمیفهمی هرچیم برای خودت دو دو تا چهارتا کنی باز نمیفهمی نه اینکه نخای بفهمی نمیشه که بفهمی من این مدت تلاش خودمو کردم دیگه همه چیو سپردم دست حکمت خودش حکایتم شده حکایت کسی که هیچ چیز...
ستاره..........
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 15:25
خوشحالی ینی یه راهبر آموزشی بشه ستارت...............
بعد از یک هفته..............
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 15:54
بلاخره بعد از یک هفته مریضی و حال خراب برگشتم خابگاه........... الان که دارم مینویسم خب خداروشکر خیلی بهترم................ فقط ی ذره زیادی دستام به خاطر کمبود رگ کبود شده و پامم که لنگ میزنه ، امروز به هزار نفر جواب دادم که چیشدو چی نشد.................... رفیقام اینقد خوبو مهربونن که همشوم اومدن ع...
؟؟
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 15:53
ینی فردا میخوام چی بشنوم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یه روز حال خوب کن............
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 15:53
با همه ی خستگی که امروز داشتم ولی دلم نیومد حالی که امروز یهو بعد از شنیدن یه سری چیزا که مخمو ریفرش کردو ننویسم.......... اول دلم میخواد خداروشکر کنم به خاطر یه سری اتفاقای خوب........... به خاط لطفی که بهم داره..............به خاطر ادمایی که سر راهم قرار میده و همه شون به یه شکل قشنگی خوبن...........
80 صفحه...............
-
تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 18:06
_ رساله ای درباره ی نادر فارابی_ کتابی بودش که برای درس ترجمه متون ادبی استاد حری باید می خوندیم. اولش حسش نبود ولی بعدش با ی سرعتی خوندم که نفهمیدم ساعت چطوری گذشت............ کتاب قشنگی بود که خیلی شبیه به دنیای بچه گیام بود............... مخصوصا اون جاییش که میگفت از لحظه ی شروع کشمکش و تنش میشمر...
سنگین................
-
تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 3:51
- یه روز حسرتمو میخوری.......... -ینی چی؟ -میخوام جمعه شب برم خاستگاری -ا به سلامتی - ناراحت نشوها اما ما دیگه نمیتونیم باهم باشیم -خب مگه من گفتم بیا باهم باشیم!!!!!!!!!!!!!!!!!! -فقط ی دیدن سادس -خب همه چی با ی دیدن ساده شروع میشه دیگه............... -......................................... -......
no comment..........
-
تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 3:50
یه روز میخندم به الان.................
بیت شعر............
-
تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 3:49
به قول یه دونه از خوبا: خدا گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری
............. نظرت...............
-
تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 3:49
خوشحالی ینی اجیت بره بیرونو وقتی اومد با خریدن ی لباس خوشگل خوشحالت کنه..........
why
-
تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 3:48
دروغ چرا فقط به تو به اینجا تو این شرایط راست میگم I can be a good lier اما این بار نه................ با تو نمیشه بد بود..............
///////////////
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 0:10
غروب جمعه تنهایی آدما به اندازه همه ی نداشته هاشون بزرگ میشه......................
ته خط
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 0:10
من پذیرفتم ک عشق افسانه است...این دل درد آشنا دیوانه است...میروم...میروم از رفتن من شاد باش...از عذاب دیدنم آزاد باش..گرچه تو تنهاتر از ما میروی..آرزو دارم ولی عاشق شوی...آرزو دارم بفهمی درد را...تلخی برخوردهای سرد را...!!!
آرام.....................
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 0:10
من به تو خندیدمچون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدیپدرم از پی تو تند دویدو نمی دانستی باغبان باغچه همسایهپدر پیر من استمن به تو خندیدمتا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهمبغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من وسیب دندان زده از دست من افتاد به خاکدل من گفت: بروچون نم...