خرید بک لینک

سلام به وبلاگ و رفیق قدیمیم . بی معرفتم قبول دارم ولی خب درگیریو مشغلس دیگه

خییییلی وقته سر نزده بودم به وبلاگم. یادمه خابگاه که بودم شبایی که یکم دلگیرو خسته بودم همیشه میومدم اینجا مینوشتم. دلم واقعا تنگه اون روزاس و افسوس میخورم که چرا وقتایی سر یه سری چیزا اومدمو غر زدم و از خستگیام گفتم. شاید چون نمیدونستم در اینده چی در انتظارمه و چیارو قراره تجربه کنم میومدمو شکایت میکردم وگرنه به جرات میتونم بگم حاضرم یه سری چیزارو که به سختیم به دست آوردم بدم ولی فقط چند ماه برگردم به اون دوران که فکر میکردم یه وقتاییش سخت ترین وقتاس.....

خلاصه بگذرم امشب به رسم همون شبا خیلی دلگیر بودمو غمگین دلیلشم باشه تو دل خودم، اومدم یه سری زدمو از حالم بنویسم. ولی میدونید راستش میترسم ی مدت دیگه مثلا چند سال دیگه باز بیامو بگم عجب اشتباهی کردم و باز حاضر باشم خیلی چیزارو نداشته باشم ولی به الان برمیگشتم.

خلاصه امروز سی و یکم خرداد بودو خواستم تاریخش رو اینجا واسه دل خودم اینجا ثبت کنم.

( قرار ما روزی که تو بودیو دیگه من نبودم)

برچسب: نویسنده: بردیا رضایی تاريخ: پنجشنبه 9 بهمن 1399 ساعت: 13:36

صفحه بندی