خرید بک لینک
یلدای امسال با همه ی سال آی دیگه فرق میکنه دلبر.....

یادم میاد اومدم گل فروشی تا برات گل بگیرم یهو به این فکر کردم که شاید برای بار اول خوب نباشه.........

اومدم از گل فروشی بیرون و رفتم سراغ یه عطر فروشی، داشتم یه عطر انتخاب می کردم که یادم افتاد عطر جدایی میاره. فکر کردم که هنوز واسه جدایی خیلی زوده. اخه یلدا بود دلبر...........

راهمو گرفتمو اومدم بیرون رسیدم به یه کتاب فروشی گفتم واسه یلدا حافظ کتاب خوبیه. اما باز یهو یادم افتاد که اگه تو فال یلدات من نباشم چی.............................

بیخیال شدمو اومدم سمتت... اخرین ایستگاه مترو قلبم داشت تند تند می زد. دستم خالی از هدیه بود. اخه یلدا بود...................

در باز شدو با کلی شوق اومدم سمتت. باخنده گفتم دلبر یلدات مبارک...

پوزخندی زدیو گفتی امشب مگه یلداس...............

گفتم بیخیال دلبر..... چی الان بیشتر از همه چی خوشحالت می کنه........گفتی اگه دستات تو دستم باشه....

دستمو گرفتی.......دستات سرد بود.... ازت پرسیدم دستات چرا سرده......گفتی چون هوا سرده.......

رفتیمو رسیدیم به یه کافه.......من قهوه سفارش دادم........ باز همون پوزخندو زدیو با آرامش همیشگیت کتابی که روی میز بوذو ورق زدی..........

گفتی این چه کتابیه و با بی محلی کنارگذاشتیش........

یه تخته چوبی اون سمت کافه بود....... بهت گفتم بریم روش یادگاری بنویسیم.......گفتی یادگاری نوشتنو دوس نداری..............

داشتم بهت نگاه می کردم که یهو دکمه شل لباست حواسمو جلب کرد............

گفتم دکمتو بده بدوزمش..........با بیمیلی گفتی زیاد مهم نیست........یه حسی میگفت بروسمت تخته...... تو نشستیو من رفتم.........همینطور که داشتم می رفتم منتظر بودم صدام کنی ولی هیچ صدایی از تو نیومد.........

روی تخته نوشتم:

رسم نبود تو اینقدر سرد باشی.........ولی خب شاید هوا خیلی سرده......... راستی دکمه لباستو دوختی!!!!!!!! سرما نخوری دلبر.......... قهوه رو هم نخوردم که ترس نبودن اسمت تو فالم اذیتم نکنه........ حواسم پرته.........پرت تو.......... یلدات مبارک دلبر...........

( دل نوشته )

برچسب: نویسنده: بردیا رضایی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 15:25

صفحه بندی