خیلی وقته که اینجا نیومدمو چیزی ننوشتم
خیلی وقته که همه چیز عوض شده.........
مهم ترینش اینه که نه اون روزا هست نه تو هستی نه من و از همه مهم تر اینه که هیچ وقت فکر نمیکردم تنها جایی که میتونه مارو به هم وصل کنه این صفحه مجازی باشه.........
به هر حال روزگاره دیگه........ مطمعنن الان حوشحالی و راحت زندگی میکنی..........
این مدت نبودی ولی من اونقدی یادت بودم که برام نوشتی بگذار ابر سرنوشت هر چه میخواهد ببارد ما چترمان خداست............
راستش ابر سرنوشت من با رفتن تو بد برام بارید و اتفاقای بدی برام افتاد شاید این خبر خوشحالت کنه یا ی جورایی دلتو خنک کنه ولی خاستم بهت بگم که یادمه چطوریی منو میخاستی و چ جوری بهت روزای اخر بیمخلی کردم و در نهایت تاوانش سنگین بود که پس دادم و دارم میدم...................
حالا شدیم بی حساب........(بدون تعارف بدون تفسیر)
فقط دلم ازت خیلی گرفت وقتی فهمیدم بدون اطلاع و بخیبر جایگزین برام پیدا کردی این ینی اصلا دیگه بهم فکر نمیکردی گرچه خب شاید حق داشتی نمیدونم و نمیخام قضاوتت کنم.......
هنوز از یادم نرفتی یار دوست داشتنیه من.........یادم نرفته هنوز مزه ی اخرین فلافلی که باهم
خوردیم........هنوز یادم نرفته با فلاسکو لقمه اومدم واسه دیدنت..............یادم نرفته پلاک قلبم...........یادم نرفته جان گفتنت............اذان خوندنت..............صحبتای اخر شب خوابگاه...........
اما تو یادت رفته بود که روزا واسه ده دقیقه دیدنت بین تایم کاریت میومدم که ببینمت و همون چند دقیقه رو با جون میخریدم...................
موندم که هر کی گفته گذشته گذشت واقعا خودش گذشته شو یادش رفته یا چرند گفته.............
عشق جدیدت مبارک بیمعرفت.....................
برچسب:
نویسنده: بردیا رضایی